خرید بک لینک
تولد من مصادف شد با محرم ... حس های خوبی ندارم.... دلخوشی هم ندارم....

بگذریم...

خیلی ها رو نمیتونم درک کنم توی محرم. تقریبا هیچکدوم از اطرافیان رو ... هر کدوم به نحوی انگار محرم رو برای خودشون یه جور معنی کردن. اصلا درک نمیکنم راه افتادن دسته های عزا داری رو.... درک نمیکنم هر روز نذری گرفتن رو... درک نمیکنم جمع شدن توی یه میدون و همدیگر رو نگاه کردن... درک نمیکنم گریه کردن برای 1400 سال پیش رو.... احساس میکنم هر کس گریه میکنه برای حال و احوال خودش گریه میکنه نه برای 1400 سال پیش.... (البته احساس خودمه و امکان اشتباه هم هست) شاید هستند کسانی که واقعا برای امام حسین گریه کنند.... نمیدونم بگذریم... دلم بسیار گرفته....

همیشه محرم ها دلم میگیره....

راستی فردا صب میرم بازار... 15 خرداد... کنار مسجد عرب ها دقیق اسمش نمیدونم... مراسم پخت حلوا.... من پارسال رفتم و حلوا گرفتم و نذر کردم برای کمرم.... که خدا رو شکر واقعا بهتر شدم.... حالا فردا میرم و حلوا میپزم...

اگر خدا قبول کنه...

برچسب: نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 17:22

صفحه بندی