بهمن 97
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 18:42
بهمن 97 هم تمومه...من هستم... امیر هم هست... امیر جزو جدا نشدنی زندگی منه... چه خوب چه بد چه گرم چه سرد... امیر هم هست... دلم سال جدید رو اصلا نمیخواد ... چقدر عمرم داره زود میگذره ... روز های قشنگ جوانیم داره تند تند میره...
آدم های به درد نخور اطرافم
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 18:42
آدم ها خیلی مزخرف شدن.... خیلی به در نخور شدن.... آدمی رو میشناسم که توی یک لحظه میونه 180 درجه تغییر موضع بده اخلاق و رفتارش به کلی عوض بشه..... و چقدر بده رفت و آمد با همچنین آدمی... شاید روز ها
اسفند 97
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 18:42
خدایا اومدم با خودت حرف بزنمخدایا پس چرا من عدالت تو رو نمبینم... خدایا چرا آدم های پست و رذل اطراف من همیشه خوب و خوش و سالم هستن ولی آدم های بی آزار و مظلوم همیشه مورد ظلم اطرافیان قرار میگیرند..
اسفند 97 فروردین لعنتی 98
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 18:42
استرساضطرابفکر و خیالدلهرهدیدن ناراحتی های امیرساعت 4.13 صب 5 فروردین 98لعنت به آدم های کثیفخدای خودت به فریادمون برس
من و تابستان 97
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:22
این روز ها باز هم هیچ خبر خاصی نیست.... هر چقدر از عمر زندگی مشترک من بیشتر میگذره زندگی کنار خانواده امیر برام سخت تر میشه. واقعا تحملشان برام سخته. حتی خود امیر هم زیاد حوصله اش نمیگیره باهاشون
فوت یکی از آشنایان
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:22
یکی از آدم هایی که من میشناسش .... دخترش فوت کرده . مثل اینکه سرعتش زیاد بوده توی اتوبان میزنه به گارد و فوت میکنه. چیز زیادی از دختره و تصادف و حتی اسمش رو هم نمیدونم. فقط خانوادش رو میشناسم. واقعا متاسف شدم. نمیدونم الان خانوادش چه حسی دارن. مطمنم خیلی ناراحت هستن ولی اینکه چه حس و حالی دارن رو نم...
من و مرداد و روز مرگی های همیشگی
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:22
باز هم دلگیرم از خودم از آدمای اطرافم از خدا .... این روز ها سخت میگذرن و انگار اصلا نمیگذره.... من یا همش خوابم یا همش پای تلوزیون... توی این اوج گرما و هوای مزخرف سرما هم خوردم... کلا مشکلات من با تموم دنیا فرق میکنه... ادامه داره....
من هستم
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:22
فقط میخوام بگم من هستم.... توی این اوضاع بد اقتصادی تمام امید های من نا امید شده و بر باد رفته...
تومحرم 97
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:22
تولد من مصادف شد با محرم ... حس های خوبی ندارم.... دلخوشی هم ندارم.... بگذریم... خیلی ها رو نمیتونم درک کنم توی محرم. تقریبا هیچکدوم از اطرافیان رو ... هر کدوم به نحوی انگار محرم رو برای خودشون ی
من و مهر و97
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:22
این روز ها هیچ خبر خاصی نیست... من هستم... امیر هست... همه چیز سر جای خودش... شاد نیستم... سر حال نیستم... دلخوشی ندارم...
آبان 97
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:22
باز من دلم گرفته.... الان دقیقا 4 سال و چند ماهه که من ازدواج کردم.... هنوز یه سفر دو نفره با امیر نرفتم... هنوز ماه عسل نرفتم.... نه اینکه توان مالی نداشته باشیم.... در حد یه سفر چند روزه و هر جا میتونیم.... ولی امیر خان علاقه به سفر دو نفره نداره برام شده یه حسرت... یه آرزو ... یه رویا ماه عسل ......
چله 97
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:22
خواهر عزیزم.... من بدون هیچ قصد و نیتی به تو آسیب وارد کردم... کاملا ناخواسته و ندونسته... حالا که تو منو اینطوری سرزنش کردی و نفرین کردی حق خواهر بزرگتری رو در حقم تموم کردی... تا آخر عمرم دیگه برا
دی 97
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:22
دی 97 هم داره تموم میشه... من 4 ساله ازدواج کردم... اما نفهمیدم چطور گذشت.... روزای سخت... روزای خوب... روزهای تکراری... تکراری... تکراری.. بیشتر روزها مثل همن.... تکراری و یکنواخت ... آدم ها ها
من هنوز هستم
-
تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 1:57
من هنوز هستم... زنده ام و میچرخم... خیلی سرد و بی روح و بی احساس شدم... شور و هیجان زندگی از دلم رفته.... همه چیز برام بی مزه شده .... دلم میخواست حداقل شاغل بودم و سرم گرم کار بود تا از این روز مرگی نجات پیدا میکردم... دیگه مثل قدیم شاد نیستم.... امیر هم هست... سر جاشه... هیچ وقت جدی نیست... هیچ وق...
درد و دل با خدا
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 20:10
خدای خوبم سلام میدونم خیلی وقته ازت دور شدم... خیلی وقت ها به یادت نبودم... خیلی وقتا خودمو تنها گذاشتم... اما خودت شاهدی که شبی نبود که با تمام وجودم خودمو به تو نسپرده باشم... همیشه هر چی دیدم هر چی شنیدم واگذار کردم به خودت... خیلی سعی کردم واقعا انسان باشم... همیشه گفتم زندگیمو میسپارم به خودت.....
باز هم دلم گرفته
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 20:10
بازم دلم گرفته.. بازم تنهام.. امیر هست ولی نیست.. بعضی وقتا باید یه سوال چند بار ازش بپرسم تا جواب بده... چند بار اسمش رو صدا کنم تا جواب بده.. آخر اینقدر صداش میکنم و جواب نمیده که شروع میکنم در و دیوار صدا میکنم.. تازه به خودش میاد... امیر خیلی سرد و بی روح... خیلی... خیلی + نوشته شده در سه شنبه ن...
تصادف
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 20:10
امروز تصادف کردم.... پشت ماشین بابام نشسته بودم از پشت زدم به یه پراید 111 ... حس خیلی بدی بود... اصلا نفهمیدم چی شد و کی زدم بهش شاید توی 1 هزارم ثانیه اتفاق افتاد.. اونا سه تا پسر بودن من تنها... وقتی از ماشین پیاده شدم انگار دزد گرفته بودن... اومدم دیدم ماشین اونا هیچی نشده هیچ هیچ ... ماشین من ر...
فوت دایی و زلزله کرمانشاه و دل گرفته من
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 20:10
این روزا همش برام غم داشت.... داییم فوت کرد خیلی مریض احوال بود و 4 سال درگیر مریضی سرطان... زلزله اومد تو کرمانشاه و دیدین عکس و فیلم های وحشتناک .... دل من باز هم گرفت.... دلم یه دل سیر گریه میخواد.... امروز پشت فرمون بودم توی خیابان شریعتی و ترافیک همیشگی اونجا... یه مادر و پدر حدود 37 یا 38 ساله...
خسته ام
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 20:10
از زندگی خیلی خسته ام.... دل از آدم های اطرافم خیلی گرفته... از خواهرم خیلی دلگیرم... خیلی زیاد.... از حرفای که در طول روز میزنه 90 در صدش دروغ .... این خیلی ناراحتم میکنه... دروغ میگه که ما رو نگران نکنه.. که ما از مشکلات و سختی های زندگیش چیزی ندونیم .... کاش آدم های مریض توی این دنیا هیچ وقت ازدو...
امشب دلم گرفته
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 20:10
امشب از اون شب هاست که دلم خیلی گرفته... امیر خوابه.... ولی من ذهنم اونقدر مشغوله که خوابم نمیبره.... تا چشمام رو میبندم هزار تا فکر میاد تو سرم.... خدآیا دلم از بنده هات خیلی گرفته.... میدونی فکر میکنم تو بدی هاشون رو بی جواب گذاشتی که به بد بودنشون همینطوری ادامه میدن.... چرا ؟؟؟؟؟ چرا بدی هاشون ر...