امروز یکشنبه بود و از حدود یکشنبه دو هفته پیش تا حالا من کمر درد داشتم . دوبار چسب کمر درد چسبوندم و هی ماساژ و استراحت و نه باشگاه رفتم و نه پیاده روی و نه هیچ تحرک خاصی .... ولی این کمر درد خوب نشد که نشد . بلاخره رفتم دکتر . متخصص مغز و اعصاب تا علایم رو به دکتر گفت پرسید دیسک کمر داری گفتم نه ..... گفت شاید داشته باشی و باید نوار عصب ستون فقرات بدی . نوار رو دادم و دکتر گفت دیسک کمر داری .... دنیا رو سرم خراب شد . گفت فقط استراحت کن . نه ورزش نه پیاده روی نه کار سنگین نه شنا نه رانندگی و .... کلا استراحت. دارو برام کورتون و آرامبخش اعصاب بدن نوشت و گفت هفته دیگه دوباره بیا . اگر دردت بهتر نشد برات فیزیوتراپی بنویسم . خیلی ناراحت شدم . تمام تفریح و سرگرمی من همون باشگاه و پیاده روی هام بود . انگار دنیا رو از من گرفتن . دلم خیلی شکست . دو روز دارم گریه میکنم من که اکنون همه فعال بودم روزی 1 ساعت یا بیشتر پیاده روی روزی 2 ساعت ورزش روزی یه ربع حلقه روزی یه ربع رقص حالا فقط باید دراز بکشم .خیلی ناراحتم . امروز به خدا گفتم خدایا از دستت ناراحتم.. چرا من اون همه خانم که نو باشگاه ما هستن و اون همه فعالیت دارن اونوقت من باید دیسک کمر بگیرم؟؟؟؟؟ واقعا از حکمت کارای خدا سر در نمیارم .... امیدوارم یه روزی به حکمتش پی ببرم ولی الان دلم خیلی شکسته خیلی گرفته یاد خودم میافتم گریه ام میگیره ... من واقعا توی زندگیم هیچ تفریحی ندارم ... هیچ هیچ....
احساس میکنم خدا هر چیزی که من دل بستش میشم و دوستش دارم و بهش عشق میورزم رو از میگیره و نمیزاره ازش لذت ببرم ... واقعا نمیدونم چرا....
خدآیا من که همیشه میگم الانم میگم خودمو میسپارم دست خودت .... هر چی به صلاحه همون برام پیش بیار.... خدآیا اگر این درد و دیسک کمر به صلاح منه راضی ام به رضای تو....
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی