لابه لای حرفام توی شوخی هام بهش گفتم که هیچ وقت حاضر نیستم برات بچه ی بیارم... هیچ وقت دوست ندارم از تو بچه دار بشم.... اونم طبق معمول حرفای منو هیچی حساب نکرد و منو جدی نگرفت... امیر واقعا نیاز به ازدواج نداشت نیاز به یه مادر خوب و مهربون و دلسوز داشت بیشتر... واقعا متاسفم برای مادر امیر که هیچ وقت در حق مادر نکرد و بهش محبتی نکرده... امیر خیلی وقتها واقعا دوست داره من نقش یه مادر مهربون براش بازی کنم و مثل یه مادر کنارش باشم و بهش محبت کنم... و این موضوع خیلی وحشتناکه ، خیلی منو ناراحت میکنه...
واقعا نمیدونم چیکار کنم؟؟؟؟
--------------------------------------------------------------------
حتما یه روز سر فرصت به نظراتتون پاسخ میدم..... حتما
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی