خرید بک لینک
این روز ها عجیب احساس پوچی دارم ... احساس هیچی... احساس خالی بودن... خالی بودن از عشق از احساس از شور زندگی از انگیزه از قدرت تصمیم گیری... از همه و همه و همه چیز ..

وقتی میرم جایی وقتی یه مادر و دختر میبینم دست تو دست یهو اشک تو چشمام جمع میشه... دلم میگیره... احساس میکنم خیلی تنهام.... از یه طرف اصلا دلم نمیخواد تنهای هامو با بچه پر کنم ... دلم نمیخواد به خاطر خودم و حس های درونیم و خودخواهی یه آدم رو بیارم به این دنیا که احساس های منو تجربه کنه... دلم میخواست خودمم تو این دنیا نزدم... البته من و همه آدم های دنیا حق انتخاب نداشتیم و اگر داشتیم شاید هر کس یه چیزی رو انتخاب میکرد که باشه یکی انسان یکی مگس یکی درخت یکی پرنده یکی هیچی... هیچی هم خوبه ها...

هر روز که میگذره بیشتر به پوچ بودن این دنیا پی میبرم..

این روزها تنها دلخوشی من باشگاه رفته... سه روز در هفته کاس میرم ... سه روز در هفته هم تمرین میرم برای تیم... کل رفت و باشگاه و آمد 3 ساعت طول میکشه و من بقیه روز و شب رو تنهام و خوابم .... این زندگی من هست.... بعضی وقتا با دوستام یه چرخی بزنم یا یه پیاده روی برم ولی بیشتر تنهام. امیر هم که نیست شب ها حدود 10.30 میرسه خونه و خسته است . باز من تنهام ... هیچی تو دنیا بدتر از تنهایی نیست .. . دلم برای روح خودم میسوزه روح من در فشاره در تنهایی....

مخاطب خاص :

تو باز هم توی افکار منی .... توی خواب هام اومدی... یه جایی خوندم که وقتی خواب کسی رو میبینی 80 درصد مواقع اون آدم هم به یادته .... امیدوارم تو هم جزو اون 80 درصد باشی و توام به یاد من باشی... البته بعید میدونم ... تو عاشق نبودی... تو اصلا نمیتونستی معنی عشق رو درک کنی.... تو دنیا با دنیای من فرق میکرد. ...

کجایی؟؟ دقیقا کجاییی؟؟؟

برچسب: دچار,روزمرگری,شده, نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

صفحه بندی