دیشب با امیر بحثمون شد ... دلم خیلی شکست... موضوع بحث رفتار های زشت خواهرش بود. خواهر امیر یه مریض روانی تمام عیار... هر بار که منو میبینه حتما یه حرفی میزنه یا یه کاری میکنه که زهرش رو بمن بریزه... انگار من خارم تو چشماش... منو میبینه حالش بد میشه... نمیتونه خودش کنترل کنه... حتما باید یه حرفی بزنه یه رفتاری بکنه که شخصیت منو خرد کنه... من واقعا توان دهن به دهن کردن باهاش رو ندارم... بلد نیستم ... تو ذاتم نیست... فقط وقتی باهام این کار ها رو میکنه آه میکشم و گریه میکنم ... هیچ کاری از دستم بر نمیاد جز سکوت...
نمیدونم خالی کردن عقده های چندین و چند ساله روی سر دیگران چه فایده ی داره... از عقده هاش کم میشه ؟ دقیقا چه اتفاقی میافته ؟ که چی بشه ؟ شاید از شدت عقده از منتقل کردن اونا به دیگران لذت میبرن!!!!