چقدر روز ها و شب ها به یادت بودم... پس تو هم بودی...
الان منتظری جوابت بدم؟؟؟ توقع داری جواب بدم ؟؟؟ نمیتونم ... در توانم نیست... تو رو گذاشتم توی همون رویاهای قشنگ و دور از دسترس بمونی.... وجود تو فقط به درد رویا میخوره... منتظر نباش... من جواب نمیدم... نمیخوام وسیله بازی باشم... نمیخوام برم که بعدی بیاد ..... تحمل غرور تو رو ندارم.... تحمل سختی های کنار تو بودن رو هم ندارم
من دیگه نیستم....
خدآیا خواهش میکنم کمکم کن....
خدآیا خواهش میکنم منو امتحان نکن....
برچسب: یادمی,
نویسنده: سجاد رحمانی