خرید بک لینک
تولدم گذشت ....

باز هم دلم شکست... من روز تولد خانواده امیر به همشون زنگ میزدم و تلفنی تبریک میگفتم . اما خانواده امیر هیچکدوم بهم زنگ نزدن... کلا دوست دارن بمن نشون بدن که واسم ارزشی قائل نیستن.... اگر انسانیت در کار بود باید حداقل کاری که من کردم رو میکردن و حداقل یه زنگ میزدن .... اما دریغ که حتی شعور این رو هم نداشتن.... فقط چشمم رو همه چیز میبندم و سکوت میکنم... خداییی هم هست که همه چیز میبینه...

خدای من تو از درون من خبر داری... خودمو میسپرم دست خدا ... تو همه چیز و میبینی...

خدآیا بهم آرامش بده...

برچسب: تولدم, نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 17:04

صفحه بندی