خرید بک لینک
باز هم مثل تمام پنجشنبه های گذشته ، امیر من رو صب آورده خونه بابام تا الان که ساعت ده و بیست دقیقه شب شده خبری ازش نیست...

مطمنم تا ساعت حدود 9 بیشتر سر کار نبوده و بقیه اش رو با دوستاش سر گرم بوده...

اصلا براش مهم نیست من در چه حالی و کجا و با چه احساس های هستم... فقط به فکر لحظات خودش و سرگرم بودنش و خوش بودنش هست...

خیلی خسته ام.... و خیلی دلگیر از زندگی....

برچسب: نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 20:10

صفحه بندی