امروز تصادف کردم.... پشت ماشین بابام نشسته بودم از پشت زدم به یه پراید 111 ... حس خیلی بدی بود... اصلا نفهمیدم چی شد و کی زدم بهش شاید توی 1 هزارم ثانیه اتفاق افتاد.. اونا سه تا پسر بودن من تنها... وقتی از ماشین پیاده شدم انگار دزد گرفته بودن... اومدم دیدم ماشین اونا هیچی نشده هیچ هیچ ... ماشین من روی سپرش خط افتاده بود... گفتم ماشینت چیزی نشده که گفت ولی ماشین تو خسارت دیده... منم سریع نشستم پشت فرمون و راه افتادم...
حس خیلی بدی بود... دلم میخواست همون جا بزنم زیر گریه... وقتی هم دیدم اونا سه تا پسر هستن و من تنها دیگه بیشتر ترسیدم... یه جوری میخندید انگار هیچ مردی تو دنیا تصادف نمیکنه.. . الیته خدا رو شکر که هیچ چی نشد وگرنه خدا میدونه من باید تنها چیکار میکردم...
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
تاريخ: جمعه
15 دی
1396 ساعت: 20:10