خنگ ترین زمانم اسفند 95 بودم....
ساده لوح ترین روز هام اسفند 95 بودم ...
چقدر از دست خودم ناراحت هستم...
چقدر سست و بی اراده بودم...
چقدر زود گذشته رو فراموش کردم...
دلم برای روزای قشنگم با امیر خیلی تنگ شده . یاد اون روزا بخیر . چه عشقی چه شوری چه روزای خوبی...
دلم برای امیر هم خیلی تنگ شده... از امیر خیلی دور شدم ... من واقعا عاشقش بودم. میرم براش.. دوستش داشتم از ته دل...
امشب شب نیمه شعبان بود. دلم خیلی گرفته بدون امیر
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی