من هستم... امیر هم هست...
امیر جزو جدا نشدنی زندگی منه... چه خوب چه بد چه گرم چه سرد... امیر هم هست...
دلم سال جدید رو اصلا نمیخواد ... چقدر عمرم داره زود میگذره ...
روز های قشنگ جوانیم داره تند تند میره...
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
اضطراب
فکر و خیال
دلهره
دیدن ناراحتی های امیر
ساعت 4.13 صب 5 فروردین 98
لعنت به آدم های کثیف
خدای خودت به فریادمون برس
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
امروز و امشب خیلی به یادشان بودم. خیلی متاسف شدم
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
این روز ها سخت میگذرن و انگار اصلا نمیگذره.... من یا همش خوابم یا همش پای تلوزیون... توی این اوج گرما و هوای مزخرف سرما هم خوردم... کلا مشکلات من با تموم دنیا فرق میکنه...
ادامه داره....
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
توی این اوضاع بد اقتصادی تمام امید های من نا امید شده و بر باد رفته...
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
من هستم...
امیر هست...
همه چیز سر جای خودش...
شاد نیستم...
سر حال نیستم...
دلخوشی ندارم...
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
الان دقیقا 4 سال و چند ماهه که من ازدواج کردم.... هنوز یه سفر دو نفره با امیر نرفتم... هنوز ماه عسل نرفتم.... نه اینکه توان مالی نداشته باشیم.... در حد یه سفر چند روزه و هر جا میتونیم.... ولی امیر خان علاقه به سفر دو نفره نداره
برام شده یه حسرت... یه آرزو ... یه رویا
ماه عسل .......
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی