خوای - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 20:36
چرا خوابتو میبینم ؟ هر شب ... هر ظهر.... هر عصر ... چرا هر وقت میخوابم چشمام که سنگین میشه تو میایی تو خوابم؟؟؟ مثلا واسه چه کاری ظهر میایی به خوابم؟؟؟؟ چرا دست از سر من برنمیداری؟ چرا از فکر و خیال من بیرون نمیری ؟ چرا افکار منو تنها نمیزاره ؟ کاش اینقدری که تو توی ذهن من نقش بستی ، منم توی ذهن تو ...
چرا من مثل همه آدمای دنیا نیستم؟؟؟؟ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 20:36
چرا من جسمم روحم روان مثل همه آدمای دنیا نیست؟؟؟ چرا با همه فرق میکنم؟ چرا هر چیزی که واسه همسن و سال های من عزیز و مورد علاقه است واسه من بی ارزشه؟؟؟؟ چرا از هیچی لذت نمیبرم؟؟؟؟ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:50 توسط فانوس |
قهر - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 20:36
باز طبق معمول من و امیر دعوآمون شده... با هم قهرم.. الانم رفته تنها تو پذیرایی خوابیده... واقعا از این وضع خسته شدم . دلم نمیخواد با امیر زندگی کنم.. از رفتار اش از کاراش از وجودش خسته شدم... دلم خیلی گرفته... امیر خیلی رفتارش بچه گانه است ..... از خونه همسایه صدای قهقهه خنده میاد ...
من و پنجشنبه و تنهایی - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 20:36
باز منم و این پنجشنبه و تنهایی... همش تنهام... لعنت به این همه تنهایی... لعنت به این زندگی... لعنت به من.... لعنت به این انتخاب من... کاش اونقدر دل داشتن که میتونستم جای خالی امیر رو با آدمای دیگه پر کنم... کاش میتونستم چشمام رو همه تعهداتی که با این ازدواج مسخره دارم رو بزار ز
رمضان 96 - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 20:36
خووووووب رمضان 96 هم اومد ... به قول دوست جدید و خوبم رمضون اومد... امروز روزه گرفتم... وزن ام قبل از افطار 63.800 و بعد از افطار 65.500 . جالبه یعنی من 1.700 گرم مواد غذایی خوردم . البته حدود 5 تا لیوان مایعات و حدود 250 گرم یا بیشتر هندوانه خوردم.... الان فکر نکنید من چاق هستم ها
خوابتو دیدم باز - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 20:36
باز خوابتو دیدم ... باز توی مغزمی .... امیدوارم توام اینقدر به یاد من باشی ... البته شک دارم... تو پیچیده تر از این حرفا بودی ... نه عشقت معلوم بود نه احساست.. . بعضی وقتا حس میکردم عین یه بچه هستی... ولی زندگیت نشون میداد خیلی بزرگ هستی و خیلی باهوش... خواب های بی معنی ... خواب های بی سر و ته ... م...